| فرهنگ کوثر - شماره 74 - تابستان 1387 - آرشيو مجله فرهنگ كوثر |


عقیده به مهدویت از امور مسلّم و قطعى در تاریخ
و کلام اسلامى است. جملگى مسلمانان اعم از شیعه و سنى به «مهدى موعود» باور
دارند. در این شکى نیست. نقطه التقا و اصطکاک بین دو مذهب شیعه
و سنى در مورد «مهدویت» در تولّد آن حضرت است.
اکثر عالمان اهل سنت و جماعت بر این باورند که «مهدى موعود» هنوز متولد نشده است، لیکن شیعه امامیه مىگوید: مهدى موعود فرزند امام حسن عسکرى(ع) است و او در سال 255 هجرى در سامرا متولد شده است و در پس پردۀ غیبت زندگى مىکند و روزى به امر خداوند ظهور خواهد کرد.
این سخن تمامى شیعیان امامیه است و بسیارى از دانشمندان نامدار اهل سنت نیز این سخن را پذیرفته و در کتاب هایشان متذکر شدهاند.
از جمله:
ـ ابوطالب کمال الدین محمد بن طلحه شافعى قرشى در کتاب «مطالب السؤول»؛
ـ على بن محمد ابن صباغ مالکى در «الفصول المهمّة»؛
ـ شبلنجى در «نورالابصار»؛
ـ ابن حجر شافعى هیتمى مصرى در «الصواعق المحرقة»؛
ـ ابن خلکان در«وفیات الاعیان»؛
ـ محمد امین بغدادى در «سبائک الذهب»؛
ـ عبدالوهاب شعراوى شافعى مصرى در «الیواقیت و الجواهر فى بیان عقاید الاکابر»؛
ـ ابوالصلاح حلبى در «شذرات الذهب»؛
ـ شمس الدین ذهبى در «العبر فى خبر من غبر»؛
ـ گنجى شافعى در «کفایة الطالب»؛
ـ شمس الدین یوسف بن قزعلى بغدادى حنفى، معروف به سبط بن جوزى در کتاب «تذکرة خواص الامة»؛
ـ محیى الدین ابن العربى در«الفتوحات المکیة»؛
ـ حافظ محمد بخارى، معروف به خواجه پارساى حنفى در «فصل الخطاب»؛
ـ حافظ محمد بن ابى الفوارس در «اربعین»؛
ـ عبدالحق دهلوى بخارى در «مناقب»؛
ـ سید جمال الدین عطاء اللَّه محدث در کتاب «روضة الاحباب»؛
ـ بلاذرى در «مسلسلات»؛
ـ شهاب الدین هندى، معروف به ملک العلماء در «هدایة السعداء»؛
ـ فضل بن روزبهان در شرح «الشمایل ترمذى»؛
ـ قندوزى بلخى در «ینابیع المودة»؛
ـ عبد الرحمان جامى در «نفحات»؛
ـ ابوالمعالى محمد سراج الدین رفاعى در «صحاح الاخبار فى نسب السادة الفاطمیة الاخیار»؛
ـ یوسف بن یحیى شافعى در «عقد الدرر فى ظهور المنتظر»؛
ـ شیخ عبداللَّه بن محمد مطیرى شافعى در «ریاض الزاهرة».[1]
بعضى از پژوهشگران بیش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نامبردهاند که در کتابهاى خویش ولادت امام مهدى (عج) را متذکر شدهاند.[2]
در زمرۀ باورهاى اسلامى، باور به مهدویت است. بحث مهدویت در دو عنوان «مهدویت عامه» و «مهدویت خاصه» دنبال مىشود.
مهدویت عامه، یعنى اثبات این که باور به ظهور «مهدى موعود» در زمره باورهاى اسلامى به شمار مىآید.در اینجا سخن در اثبات این ادعا است که با توجه به منابع معرفتى در اسلام به ظهور منجى بشریت یا «مهدى موعود» بشارت داده شده است.
در قرآن مهدویت در حول سه محور بیان شده است، بدین شرح:
خداوند بزرگ در این آیه با تأکید فراوان وعده داده است که در آینده، حکومت صالحان تحقق مىیابد و بندگان صالح و شایستۀ خداوند وارثان زمین خواهند بود. در روایت آمده است که امام باقر(ع) فرمود: «هم اصحاب المهدى؛[4] اینها یاران (امام) مهدى(عج) هستند.»
این وعدۀ خداوندى در پرتو حکومت امام مهدى (عج) محقق مىشود. امام صادق(ع) فرمود: «وَاللَّه ما نزل تأویلها بعد، و لا ینزل تأویلها حتى یخرج القائم(عج) فاذا خرج القائم (عج) لم یبق کافر باللَّه العظیم و لا مشرک بالامام الاّ کره خروجه حتى لو کان کافرٌ او مشرک فى بطن صخرة قالت: یا مؤمن فى بطنى کافر فاکسرنى واقتله؛[6] به خدا سوگند، تأویل این آیه بعد از ظهور امام مهدى(عج) حاصل مىشود. آن گاه که حضرت ظهور کند کافرى و مشرکى باقى نمىماند...»0
فخر رازى در تفسیرش از« سدى» نقل مىکند که این آیه مربوط به بعد از قیام مهدى است و در این زمان فردى باقى نمىماند، مگر اینکه به اسلام گرویده باشد.[7]
همان گونه که طبرسى در تفسیر این آیه بیان داشته است: از اهل بیت پیامبر(ص) روایت شده است که این آیه دربارۀ مهدى از آل محمد(ص) است.[9]
امام سجاد(ع) فرمود: «هم واللَّه شیعتنا اهل البیت؛ یفعل اللَّه ذلک بهم على یدى رجل منا و هو مهدىّ هذه الامّة و هو الذى قال رسول اللَّه(ص) لو لم یبق من الدنیا إلّا یوم واحد لطول اللَّه ذلک الیوم حتى یلى رجل من عترتى، اسمه اسمى، یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً وجوراً؛[10] به خدا سوگند آنان شیعیان اهل بیت پیامبرند، خداوند توسط اینها و به دست مهدى این امت این وعده را محقق مىگرداند. همان مهدىاى که پیامبر(ص) فرمود: اگر عمر دنیا جز یک روز باقى نماند، خداوند آن روز را طولانى مىگرداند تا مردى از عترتم که اسم او اسم من است، بیاید و زمین را پر از عدل و قسط کند؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود».
کوتاه سخن اینکه این امور سه گانۀ غلبۀ دین، وراثت زمین و استخلاف هنوز به طور کامل محقق نشده است. اینها در پرتو حکومت مهدى موعود محقق مىگردد. این آیات قرآنى بدون اینکه نامى از مهدى موعود برده باشد، به حکومت و ظهور آن حضرت اشاره دارد.
دربارۀ مهدى موعود، روایات منقول از پیامبر، عترت و صحابه به قدرى زیاد است که جاى هیچ گونه شک و تردیدى در آن باقى نمىماند. بسیارى از صحابۀ پیامبر(ص) از جمله «على بن ابى طالب»، «عثمان بن عفان»، «طلحة بن عبیداللَّه»، «عبدالرحمان بن عوف»، «عبداللَّه بن عباس»، «عمار بن یاسر»، «عبداللَّه بن مسعود»، «ابو سعید خدرى»، «عبداللَّه بن حارث»، «قرة بن ایاس مزنى»، «حذیفة بن یمان»، «جابر بن عبداللَّه»، «جابر بن ماجد»، «عبداللَّه بن عمر»، «انس بن مالک»، «عمران بن حصین» و «امّ سلمة» روایات مربوط به مهدى موعود را از پیامبر(ص) نقل کردهاند.[11]
منصور على ناصف نویسندۀ کتاب «التاج الجامع للاصول» مىنویسد:
«در میان همۀ دانشمندان امروز و گذشته مشهور است که در آخر الزمان به طور یقین مردى از اهل بیت: ظاهر مىشود که بر تمام کشورهاى اسلامى مسلّط مىگردد، و همۀ مسلمانان از او پیروى مىکنند و در میان آنها عدالت را اجرا مىنماید و دین را تقویت مىکند». سپس افزود: «احادیث مهدى را گروهى از اصحاب خوب پیامبر(ص) نقل کردهاند و بزرگان محدثین مانند «ابى داوود»، «ترمذى»، «ابن ماجه»، «طبرانى»، «ابى یعلى»، «امام احمد» و «حاکم نیشابورى» آن را در کتابهاى خود آوردهاند».[12]
خلاصه آنکه اعتقاد به مهدویت از ضروریات دین اسلام است و هیچ یک از فرقهها و مذاهب اسلامى نمىتوانند آن را انکار کنند. جابر بن عبداللَّه انصارى مىگوید: پیامبر(ص) فرمود: «من انکر خروج المهدى فقد کفر بما انزل على محمد؛[13] هر که ظهور مهدى را انکار کند، اسلام را انکار کرده است.»
بنا به نوشتۀ مؤلف کتاب «منتخبالاثر» بیش از 657 روایت دربارۀ مهدى موعود وارد شده است.[14] اینک به برخى از آنها اشاره مىشود:
پیامبر(ص) فرمود: «ابشرکم بالمهدى یبعث فى امتى على اختلاف من الناس و زلزال فیملأ الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً[15]؛ شما را بشارت مى دهم به مهدى که در امت من برانگیخته مىشود. هنگامى که اختلافات و دگرگونىها در بین مردم فراوان شود، پس زمین را پر از قسط و عدل مىکند، همان گونه که پر از ظلم و جور گردید».
نیز فرمود: «لو لم یبق من الدنیا الاّ یوم واحد لطول اللَّه ذلک الیوم حتى یخرج رجل من ولدى فیملأها عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً[16]؛ اگر از عمر جهان جز یک روز باقى نماند، خداوند آن روز را به قدرى طولانى میکند تا مردى از فرزندان من قیام نماید و دنیا را از عدل و قسط پر کند؛ همان گونه که با جور و ستم پر شده است».
در روایات پیامبر(ص) افزون بر بشارت به ظهور مهدى به برخى از ویژگىهاى آن حضرت نیز اشاره شده است؛ از جمله اینکه فرمود:
«مهدى از فرزندان فاطمه است»[17]،
«اسم او اسم من است»[18]،
«کنیۀ او کنیۀ من است»[19].
افزون بر این بسیارى از ویژگىهاى حضرت مهدى (عج) در روایات بیان شده استکه این روایات در مهدویت خاصه بیان مىشود.
اینک در بحث مهدویت خاصه در پى اثبات این امر هستیم.
براى اثبات مهدویت خاصه بیان یک سرى امورى که به عنوان مبانى مهدویت خاصه مطرح است، ضرورى است. این مبانى بدین شرح است:
پاسخ درست به این سؤال این است که این فیض قطع نشده است. شیعۀ امامیه مىگوید: بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص) دوازده وجود نورانى و گوهر امامت؛ یعنى امامان معصوم، متصدیان این فیض بزرگ معنوى هستند، با این تفاوت که در زمان پیامبر(ص) ارتباط به صورت نبوت بود ولى بعد از پیامبر اسلام که خاتم پیامبران است و سلسلۀ پیامبران به پایان رسیده است، این فیض به صورتى دیگر مطرح است. وجود انسان کامل واسطۀ فیض خداوندى است. فیض معنوى بعد از پیامبر از طریق وجود کامل امام برقرار است. امروزه آن واسطۀ فیض، وجود مقدس امام مهدى (عج) مىباشد.
این برهان با روایاتى که مىگویند: در هر عصرى باید امامى باشد و مسلمانان آن امام را باید بشناسند تا در زمرۀ مسلمانان و دینداران قرار گیرند، تقویت مىشود.
در احادیث نبوى با تعبیرات گوناگون آمده است که باید در هر زمان امامى باشد و بر مسلمانان امامشناسى فرض است. فرمود:
«من مات بغیر امام مات میتة جاهلیة؛[20] هر که بمیرد بدون آنکه امامى داشته باشد، به مرگ جاهلى مرده است».
نیز فرمود: «انّ الحجة لا یقوم للَّه على خلقه الاّ بامام حتى یعرف؛[21] حجّت بر مردم برپا نمىشود، مگر توسط امامى که آن گاه شناخته مىشود».
امام على(ع) فرمود: «لا تخلو الارض من حجّة ظاهرٍ او خائف مغمور؛ [22]زمین از حجت (و امام) خالى نمىشود، چه امامتش آشکار باشد و چه مخفى و مقهور».
آن حضرت گاه مىفرمود: بعد از من دوازده «امیر» هستند.[23]
و گاهى از دوازده «نقیب» سخن به میان مىآورد.[24]
و گاهى دوازده «خلیفه» را مطرح مىکرد.[25]
و گاهى از واژۀ دوازده «وصى» بهره مىگرفت.[26]
و گاهى هماز دوازده «امام»،[27]
دوازده «ولى»،[28]
دوازده «قیم»[29]
و یا دوازده «قائم»[30] سخن مىگفت .[31]
از مجموع این تعبیرات یک نکته استفاده مىشود وآن این است که باید بعد از پیامبر دوازده شخصیت متعالى و برگزیده مسئولیت امامت و رهبرى دینى و سیاسى امت اسلامى را برعهده گیرند و این دوازده شخصیت پیوسته و پشت سر هم تا پایان عمر جهان و «أشراط ساعت» وجود دارند.
نیز باید بپذیریم که این امامان اهل بیت از طریق نصب و جعل الهى و با اعلان و بیان پیامبر(ص) به امامت منصوب شدند.
آخرین گوهر امامت فرزند امام حسن عسکرى(ع) محمد بن حسن المهدى (عج) مىباشد.
پیامبر(ص) در آغاز دعوت همگانى، آن گاه که از سوى خداى بزرگ مأموریت یافت و خویشاوندان خویش را در یک جلسۀ به اسلام دعوت کرد و در این دعوت امام على(ع) به دعوت رسول خدا لبیک گفت، پیامبر(ص) امامت على(ع)را براى زمان بعد از خود مطرح کرد و در طول بیست سال بعد از آن بارها از امامت حضرت على(ع)خبر داد.
حضرت آخرین سال زندگیاش بعد از حجةالوداع فرمود: «من کنت مولاه فهذا على مولاه؛[32] هر که من مولاى اویم، پس از من على مولاى اوست».
نیز آن گاه که آیۀ ولایت[33] نازل شد پیامبر فرمود: «هم خلفایى یا جابر و ائمة المسلمین من بعدى، اولهم على بن ابى طالب ثم الحسن، ثم الحسین ثم على بن الحسین، ثم محمد بن على... ثم الصادق جعفر بن محمد، ثم موسى بن جعفر، ثم على بن موسى، ثم محمد بن على، ثم على بن محمد، ثم الحسن بن على، ثم سمیى و کنیى حجة اللَّه فى ارضه و بقیته فى عباده ابن الحسن بن على[34]؛ اى جابر! آنان جانشینان من هستند، و بعد از من پیشوایان مسلماناناند؛ اولین آنان على بن ابى طالب، پس از آن به ترتیب حسن، حسین، على بن حسین، محمدبن على...، جعفربن محمد صادق، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمد بن على، على بن محمد، حسن بن على مىباشند، سپس کسی که همنام و هم کنیۀ من و باقىماندۀ خدا در بین بندگانش ، پسر حسن بن على(عسکرى)امام و پیشواى مسلمانان است .»
در روایت جابر که بیان شد، پیامبر فرمود: بعد از حسن بن على (امام عسکرى(ع) )پسرش امام است. اسمش، اسم من است و کنیهاش، کنیۀ من است. او کسى است که خداوند به دست او مشارق و مغارب زمین را مىگشاید. او کسى است که از اولیائش غایب مىشود، غیبت او به قدرى طولانى است که بسیارى مردّد مىشوند. تنها قلبهاى امتحان شده، به آن ثابت و پایدار مىمانند.[35]
به نوشتۀ مؤلّف کتاب «منتخب الاثر» فراوانى و گستردگى روایات مربوط به مهدى موعود و ویژگىهاى آن حضرت و اینکه او از دیدهها پنهان مىشود، بدین شرح است:
ـ در 58 روایت آمده است که امامان دوازده نفرند و اوّل آنان على و آخر آنان مهدى (عج) است.
ـ در 657 روایت به ظهور حضرت مهدى بشارت داده شده است.
ـ در 48 روایت آمده است که مىگوید: نام و کنیۀ حضرت مهدى، همان نام و کنیۀ پیامبر(ص) است.
ـ در 214 روایت آمده است که امام مهدى از فرزندان امیرمؤمنان على(ع) است.
ـ در 192 روایت آمده است که حضرت مهدى از فرزندان فاطمه زهرا(س) است.
ـ در 185 روایت متذکر شده است که مهدى موعود از فرزندان امام حسین(ع) است.
ـ در 148 روایت بیان شده است که مهدى موعود نهمین فرزند امام حسین(ع) است.
ـ در 185 روایت آمده است که حضرت مهدى از فرزندان امام زین العابدین، على بن الحسین(ع) است.
ـ در 103 روایت امام مهدى از فرزندان امام محمد باقر(ع) معرفى شده است.
ـ در 103 روایت امام مهدى از فرزندان امام جعفر صادق(ع) معرفى شده است.
ـ در 101 روایت آمده است که امام مهدى از فرزندان موسى بن جعفر(ع) است.
ـ در 95 روایت متذکر شده است که امام مهدى چهارمین فرزند امام رضا(ع) است.
ـ در 90 روایت آمده است که حضرت مهدى سومین فرزند امام جواد(ع) است.
ـ در 90 روایت بیان شده است که مهدى موعود از فرزندان امام هادى(ع) است.
ـ در 146 روایت آمده است که امام مهدى(ع) فرزند امام حسن عسکرى(ع) است.
ـ در 147 روایت آمده است که نام پدر امام مهدى(ع) حسن است.
ـ در 123 روایت آمده است که امام مهدى جهان را پر از عدل و داد مىگرداند.
ـ در 91 روایت آمده است که غیبت امام مهدى (عج) طولانى است.
ـ در 318 روایت آمده است که عمر امام مهدى طولانى است.
ـ در 47 روایت آمده است که دین اسلام به وسیله امام مهدى جهانى مىشود و وعدۀ استخلاف صالحان تحقق مىیابد.
ـ در 136 روایت آمده است که امام مهدى دوازدهمین و آخرین امام است.
ـ در 10 روایت آمده است که امام مهدى دو غیبت دارد، غیبت صغرا و غیبت کبرا.
ـ در 14 روایت آمده است که ولادتش مخفى است.
ـ در 2 روایت آمده است که اگر از فرزندان پیامبر نامهاى محمد، على، حسن پیوسته بیایند، چهارمین آن قائم و مهدى موعود است.[36]
برخورد حاکمان عباسى با امامان(ع) متفاوت بود؛ گاهى ظلم آنان محدود بود و گاهى تشدید مىشد. گاهى حاکمان عباسى با آنان از در دوستى وارد مىشدند و گاهى در نهایت شدت و دشمنى رفتار مىکردند.
بعد از جریان ولایتعهدى امام هشتم(ع) و شهادت آن حضرت، عباسیان عرصه را بر امامان تنگ کردند. فشار آنان پیوسته مضاعف مىشد و آنان امامان را در سنین پایین به شهادت میرساندند: امام جواد(ع) را در 25 سالگى، امام هادى(ع) را در 41 سالگى و امام عسکرى(ع) را در 28 سالگى به شهادت رساندند. این پدیده از تشدید فشارها و صدمات وارد بر امامان(ع) حکایت مىکند.
از هنگامى که متوکل عباسى حکومت را در دست گرفت، سیاست ضد علوى تشدید شد. در این دوره، سادات بنى على، به ویژه سادات بنى فاطمه از هر دورۀ دیگر بیشتر در تنگنا بودند. متوکل، امام هادى(ع) را به مقر خلافت، (سامرا) فرا خواند و حضرت را از نزدیک تحت نظر قرار داد و به دستور او مأمورانش با شدّت تمام ملاقاتىهاى حضرت را کنترل مىکردند.
در زمان امام عسکرى(ع) این محدودیت بیشتر شد.
این فزونى محدودیت و اعمال فشار به دو دلیل انجام مىشد:
یکى اینکه در این زمان شیعیان از رشد کمّى قابل توجهی برخوردار و در منطقۀ عراق به یک قدرت بزرگ تبدیل شده بودند که حکومت را حق مسلم امامان(ع) مىدانستند و خلافت عباسیان را نامشروع معرفى مىکردند. اینها در پى فرصت بودند تا با حاکمان عباسى به نبرد برخیزند. این امر سبب شد که عباسیان فشار را بر شیعیان و به ویژه بر رهبرانشان بیافزایند.
دوّم اینکه طبق اخبارى که از سوى پیامبر(ص) و اهل بیتش منتشر شده است، عباسیان مىدانستند مهدى موعود نابود کنندۀ حکومتهاى فاسد و خودکامه، از نسل امام حسن عسکرى(ع) است. به همین جهت آنان پیوسته حضرت و خانوادهاش را تحت نظر داشتند، تا شاید بتوانند آن فرزند را به چنگ آورند و او را به قتل برسانند. (همانند تلاش بیهودۀ فرعونیان براى نابودى موسى(ع)).
امام عسکرى(ع) به منظور مقابله با این سیاست خطرناک عباسیان، کوشید تا پیروانش بیش از پیش به تقیه و رازدارى و پنهانکارى رو آورند و خود نیز به بستگانش دستور دادکه ولادت امام مهدى (عج) را افشا نکنند تا دشمن نتواند به هدف شوم خویش نایل شود.این کار اگر چه نقشۀ شوم عباسیان را خنثى کرد، ولى به ناچار مشکلاتى را براى شیعیان پدید آورد.